الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

96

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

1 - نخست نامحدود بودن ذات پاكش از نظر مكان - و يا به تعبيرى ديگر برتر از مكان بودنش - را بيان مىكند ، مىفرمايد : « كسانى كه سؤال كنند و بگويند خدا در چيست او را در ضمن موجودات پنداشته‌اند » ( و من قال فيم ؟ فقد ضمّنه ) . زيرا واژهء « فى » ( و معادل فارسى آن « در » ) در جايى به كار مىرود كه موجودى ظرف وجود ديگرى شود و بر آن احاطه داشته باشد ، مانند بودن انسان در خانه ، يا گل در باغ و يا حتّى گلاب در لا به لاى ذرّات گلبرگها و نتيجهء آن محدود بودن ذات اوست و همان گونه كه در بالا نيز اشاره شد ، تمام دلايل توحيد نشان مىدهد كه ذات او نامحدود از هر جهت است . همچنين اگر كسى سؤال كند كه خدا بر چه چيز قرار دارد ؟ ( بر عرش ، بر كرسى ، بر فراز آسمانها ) او نيز خدا را محدود شمرده ، چرا كه مناطق ديگر را از او خالى پنداشته است ( و من قال علام ؟ فقد أخلى منه ) . لازمهء اين سخن نيز محدوديّت ذات پاك اوست كه با واجب الوجود بودن سازگار نيست و بنا بر اين تمام كسانى كه او را بر فراز عرش يا در آسمانها و يا در هر جاى ديگر مىپندارند ، موحّد خالص نيستند و در واقع پرستش مخلوقى مىكنند كه با فكر خود ساخته و نام « اللّه » بر او نهاده‌اند . ( خواه در جرگهء عوام باشند يا در لباس و سكوت خواصّ ) . گاه بعضى از ناآگاهان چنين پنداشته‌اند كه آيهء شريفهء « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى » « 1 » دليل بر جسمانيّت خداوند و قرار گرفتن او بر عرش است ، در حالى كه جملهء « استوى » به معناى سلطه بر چيزى مىباشد و تنها به معناى سوار شدن و نشستن بر چيزى نيست و اصولا تعبير « استوى على العرش ، بر تخت سلطنت قرار گرفت » در مقابل « ثلّ عرشه ، تختش فرو ريخت » كنايهء معروفى است كه در موارد رسيدن به قدرت و يا كناره‌گيرى از قدرت به كار مىرود نه اين كه به معناى شكستن

--> ( 1 ) سورهء طه ، آيهء 5 .